|
مسافر تنها اجتماعی-شعر
| ||
|
جسارت می خواهد نزدیک شدن به دورترین افکار زنی که روزها '' مردانه '' با زندگی می جنگد اما شبها بالشش از هق هق های '' زنانه '' خیس است
[ سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 ] [ 0:40 ] [ عاطفه ]
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
ستايش کردم ، گفتند خرافات است عاشق شدم ، گفتند دروغ است ... گریستم ، گفتند بهانه است خندیدم ، گفتند دیوانه است دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم... [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 20:3 ] [ عاطفه ]
Det var så mye rart så som frista
Når du merka at det brista og du bynte å gå lei Vi hølt sammen hele tia og det var lenge sia
ادامه مطلب [ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 1:5 ] [ عاطفه ]
فرهنگ ایرانی ،
این عکس جای تاسف داره ! خنده دار نیست.
![]() [ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 0:30 ] [ عاطفه ]
کودک خیابانی من ...
[ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 0:22 ] [ عاطفه ]
در عجبم از سیب خوردنِ مان که از آن فقط ” چوبش ” باقی می ماند. [ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 ] [ 0:20 ] [ عاطفه ]
زندگی یک بازی درد آور است . زندگی یک اول بی آخر است
زندگی کردیم اما باختیم . کاخ خود را روی دریا ساختیم لمس باید کرد این اندوه را . بر کمر باید کشید این کوه را زندگی را باهمین غمها خوش است . باهمین بیش و همین کمها خوش است
زندگی را خوب باید آزمود . اهل صبرو غصه و اندوه بود... [ سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 21:58 ] [ عاطفه ]
تا که بودیم ، نبودیم کسی / کشت ما را غم بی هم نفسی [ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 23:33 ] [ عاطفه ]
اینجا که مجال گریه ای نیست
تو نعره بزن صدای من باش
اورا بنوازو در بغل گیر
تو هق هق گریه های من باش... در یکی از مراسمی که در تالار وحدت بر گزار میشود
پوری بنائی هم حضور داشته. یکی از کارگردانان وقتی چشمش
به پوری بنایی می افتد بی اعتنا به همه چیز جلو او زانو میزند
دست اورا در دست میگیرد و زار زار میگرید..
بدون هر گونه توضیحی همه معنای گریه های اورا در می یابند.
که هر هق هقی اعتراضی بوده به آنچه بر پوری و پوریها در ایران گذشته
[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:42 ] [ عاطفه ]
دوچرخه دیده بودم ...
[ یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 ] [ 22:29 ] [ عاطفه ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||